بررسی استراتژیک

اشراف اطلاعاتی + تحلیل واقع بینانه =» بصیرت استراتژیک

بررسی استراتژیک

اشراف اطلاعاتی + تحلیل واقع بینانه =» بصیرت استراتژیک

بررسی استراتژیک

جریان شناسی و قدرت تحلیل مسایل سیاسی جزو معرفت دینی است. ( امام خامنه ای مدظلله العالی)



۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هاشمی رفسنجانی» ثبت شده است

-این روزها و همزمان با اولین سالگرد پیروزی روحانی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، تعریف رابطه اصلاحات و اعتدال بار دیگر به نقل محافل سیاسی کشور به خصوص در میان اعتدالیون و اصلاح‌طلبان تبدیل شده است.

برخی رابطه اصلاحات و اعتدال را یک عاشقانه زیبا می‌دانند که در نهایت فرزندی مشترک را به ارمغان خواهد آورد و از سوی دیگرعده‌ای آن را رابطه سودپرستانه می‌دانند که در نهایت به تبدیل شدن پُلی برای عبور دیگری خواهد انجامید.

*اعتدال به عنوان میناتوری از اصلاح‌طلبی اصیل

به طور حتم حسن روحانی نیز به عنوان رئیس‌جمهور یازدهم از اهمیت تعریف این رابطه بهتر از هر کس دیگری مطلع است و شاید هنوز صدای فریاد برخی حاضران هنگام ادای احترام به مرقد بنیانگذار کبیر انقلاب حضرت امام (ره) در اولین روز پس از پیروزی در انتخابات برای حضور «محمدرضا عارف» کاندیدای مستعفی اصلاح‌طلبان در ترکیب اصلی دولت را به خاطر داشته باشد اما در این میان به نظر می‌رسد، فعالان اصلی جبهه اصلاحات به گونه‌ای دیگر می‌اندیشند و هیچگونه افتراقی بین اندیشه اعتدال و اصلاح‌طلبی را به رسمیت نمی‌شناسند.

تفکری که در آن اعتدال تنها نمونه میناتوری از اصلاح‌طلبی اصیل به شمار می‌رود.

*روحانی به نفع خاتمی کناره‌گیری می‌کرد

به عنوان مثال محسن آرمین از اعضای سازمان منحله مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در گفت‌وگویی با نشریه آفتاب یزد که در هفتم خرداد ماه سال جاری منتشر شده است، رای مردم در انتخابات 24 خرداد ماه بیان همان مطالبات قدیمی تاریخی اصلاح‌طلبانه در دایره محدودتر عنوان می‌کند.

وی در ادامه اعتدال را در واقع در برگیرنده بخشی از خواسته‌ها، اهداف و آرمان‌هایی است که جامعه ایران در چارچوب جنبش اصلاحی دنبال می‌کند، تعریف کرده و حتی از امکان کناره گیری روحانی به نفع خاتمی در صورت حضور رئیس‌جمهور اسبق سخن می‌گوید.

 

*روحانی در زمین و مسیر اصلاح‌طلبی با مشی اعتدالی

عبدالواحد موسوی لاری از اعصای مجمع روحانیون مبارز نیز در مصاحبه دیگر در خردادماه سال جاری با روزنامه آرمان این نظر را تایید می‌کند و با اشاره به این که انتخابات ریاست‌جمهوری سال92 نشان‌دهنده زنده و پویابودن جریان اصلاح‌طلبی و درجه تاثیرگذاری بالای آن در سرنوشت کشور است، می‌گوید: «آقای روحانی به صراحت و قاطعیت تابلوی اصلاح‌طلبی را سرلوحه کار خود قرار داده بود و بدون اینکه ادعا کند عضوی از جریان اصلاح‌طلبی است و بر آرمان‌های اصلاح‌طلبی تاکید و پافشاری می‌کرد».

وی درادامه مدعی می‌شود:« شعارهایی که روحانی در تبلیغات انتخاباتی مطرح کرد و امروز نیز در گفتار و رفتار به آن پایبند هست، شعارها و آرمان‌های اصلاح‌طلبی است و بنابراین روحانی بدون اینکه خود را اصلاح‌طلب معرفی کند، در زمین و مسیر اصلاح‌طلبی با مشی اعتدالی حرکت می‌کند».

صادق زیبا کلام نیز در مصاحبه‌ای که روز دوم تیرماه انجام شد به صراحت این نکته را مورد تاکید قرار می‌دهد که «"اگر و اگر" بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان به سمت آقای روحانی نرفته بود آقای روحانی فی‌نفسه یکی دو میلیون رای بیشتر نداشت.»

با چنین تعریفی از اعتدال عملا مسئله رابطه این مشی و خط فکری  با اصلاحات جایگاهی در فضای سیاسی کشور نخواهد داشت چرا اصلاح‌طلبی محاط بر اعتدال است و اعتدالیون فاقد یک نحله سیاسی و فکری جداگانه هستند ولی آیا اصلاح‌طلبان اعتدالیون را همواره این چنین "خودی" فرض می‌کردند؟

*گرای توپخانه اصلاح‌طلبان بر روی اعتدال

گذشته چراغ آینده است و تجربیات قبلی همواره  به عنوان محکی برای سنجش صداقت سلوک فعلی افراد شناخته می‌شود و مشی اعتدال نیز به عنوان یک جریان و نحله فکری فراز و فرودهای فراوانی در طول تاریخ حیات خود  داشته است.

شاید پاییز و زمستان سال 1378 را بتوان به عنوان اولین تاریخ جدی حضور جریان اعتدال در فضای سیاسی کشور محسوب کرد. زمانی که حزب اعتدال و توسعه به عنوان یک بازیگر جدی وارد عرصه انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی شد.

بنیانگذاران حزب عدالت و توسعه درپاییز همان سال و پس از دیدار با هاشمی رفسنجانی درعملی کردن تصمیم خود  برای حضور در انتخابات جدی‌تر شدند و در قالب یک فهرست جامع در انتخابات شرکت کردند که بعدها محمدباقر نوبخت از همین فهرست به عنوان نماینده مردم رشت در مجلس ششم فراکسیون اعتدال را تشکیل داد.

صرف‌نظر از نتیجه انتخابات،  رصد فضای مطبوعاتی و رسانه‌ای آن زمان این نکته را می‌رساند که حضور این فهرست و به خصوص هاشمی رفسجانی که عملا پرچمدار اصلی آن جریان محسوب می‌شد، تاثیری قابل توجه در جهت‌گیری توپخانه رسانه‌ای جریان تندروی اصلاح‌طبان داشت.

 

*"پهلوان اکبر" وارد می‌شود

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار با بنیانگذاران حزب اعتدال و توسعه با تاکید بر این که « اداره کشور توسط یک جناح برای کشور فاجعه‌انگیز است، اتحاد همه نیروهای معتدل در دو جناح برای  توسعه سیاسی- اقتصادی و تقویت ستون‌های نظام را خواستار شد».

در آن زمان اتفاقاتی همچون وقایع کوی دانشگاه در تیر ماه سال 1378، تندروی‌های بی حد و حصر رسانه‌ای و حرکت‌های  ساختارشکنانه  اصلاح‌طلبان تندرو بسیاری از دلسوزان نظام از جمله هاشمی رفسنجانی را به تکاپو برای ارائه راهکارهایی جهت خروج فضای سیاسی کشور از آن وضعیت انداخته بود.

مطرح کردن جریان اعتدال به عنوان یک خط جدید سیاسی و معرفی آن از سوی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در یکی از خطبه‌های نماز جمعه به سرعت مرجع ضمیر خود را پیدا کرد و وظیفه تخریب آن به اکبر گنجی قهرمان آن روزهای رسانه‌های اصلاح‌طلب محول شد.

*تیراژ ششصد هزار تایی «عالیجناب سرخ‌پوش» تا انتخابات مجلس

اکبر گنجی که به تعبیر سعید حجاریان تئوریسین جریان اصلاح‌طلب در روزهای اعتصاب غذای وی «پهلوان اکبر» نامیده شد، لیدر اصلی جریان اصلاح‌طلب در بهار ادعایی مطبوعات آن زمان بود.

وی که در اوایل دهه هفتاد به حلقه کیان که اتفاقا ارتباط نزدیکی نیز با اشخاصی همچون سعید حجاریان، محسن آرمین، علوی، عمادالدین باقی، مرتضی مردی‌ ها، آرش نراقی، ابراهیم سلطانی، محسن سازگارا، جواد کاشی، حسین قاضیان، ناصر هادیان، مصطفی تاج‌زاده داشت، پیوست.

گنجی  که به علت سخنرانی توهین‌آمیز خویش در دانشگاه شیراز تحت عنوان «تلقی فاشیستی از دین» مدتی در زندان به سر می‌ برد، بعد از آزادی و آغاز دوران اصلاحات عضو شورای سردبیری نشریه "راه نو" و نیز برخی از روزنامه‌های زنجیره‌ای آن دوران از جمله صبح امروز، خرداد، فتح و برخی روزنامه‌های دیگر درآمد و یادداشت‌های وی گاه در ده روزنامه به صورت همزمان چاپ می‌شد.

شاید بتوان دوران اوج وی را زمان انتشار کتاب "عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری" دانست که با همت وزارت ارشاد دوران مهاجرانی و تا پیش از انتخابات مجلس ششم به تیراژ ششصد هزار جلد رسید.

کتابی که انتشارهمزمان  آن با اعلام آمادگی شخصیت اصلی آن برای حضور در انتخابات مجلس و معرفی اعتدال به عنوان یک جریان جدید در کشور سخت معنی‌دار شد.

*گنجی : اعتدال مشکلات جدی تئوریک دارد

یکی از مهم‌ترین فصل‌های مهم این کتاب که به صورت مستقیم به اعتدال و نظریات پیرامون آن می‌پردازد، بخش «فقر و مسکنت نظریه اعتدال» که شامل صفحات 157 تا 177است.

در این فصل از کتاب اعتدال به عنوان یک معیار نامشخص برای داوری ذکر می‌شود که مشکلات ساختاری جدی تئوریک دارد.

در این باره گنجی در صفحه 161 این کتاب با اشاره به اینکه حد وسط معیار دقیقی نیست تا بتوان بر اساس آن یک سیستم اخلاقی را سامان داد،  می‌نویسد: «حد وسط در مقام تشخیص به نظر سلیقه و منش افراد و نیز به اوضاع و احوالی که در آن قرار می‌گیرند بستگی دارد. یک رفتار را ممکن است یک نفر مصداق افراط دیگری مصداق تفریط و سومی مصداق حد وسط بدانند و هیچ ملاکی برای داوری بین این سه نظر وجود ندارد».

وی با اشاره به اینکه ملاک همگانی و عینی برای تشخیص این حد وجود ندارد در بخشی از صفحات 164 می‌نویسد:«کل نظریه اعتدال فاقد هیچگونه دلیل عقلی یا تجربی است».

گنجی در صفحه 166 نیز آورده است:«حتی با وجود اینکه در برخی از روایات دینی اعتدال به عنوان یک پیش فرض دینی مطرح شده اما در برخی از آیات حتی به جای میانه‌روی بر سبقت‌جویی نیز تأکید شده است.»

*معیاری برای تشیخص کندروی و تند روی وجود ندارد

گنجی در بخش دیگری از این فصل و در صفحه 166می‌نویسد:«نظریه اعتدال معیار پیشینه‌ای برای تمیز اعتدال از افراط و تفریط عرضه نمی‌دارد از این رو هر فرد یا هر گروهی در عمل خود را مصداق اعتدال و مخالفان را افراط‌گرا یا تفریط‌گر می‌دانند. دیگران افراطی هستند چرا که با افکار و رفتار من مخالفند اما مشکل آن است که نظریه اعتدال هیچ معیار ذهنی برای تشخیص این امور در اختیار نمی‌دهد و لذا اثبات تندروی و کندروی یا چپ‌روی یا راست‌روی یا معتدل بودن بر مبنای این تئوری کاری غیرممکن است».

البته نویسنده عالیجناب سرخ‌پوش و عالیجنابان خاکستری در ادامه این‌گونه می‌نویسد:« این سخنان به معنای مخالفت با اعتدال و دفاع از افراطی‌گری نیست اما هیچ معیار پیش‌بینی برای تشخیص تندروی، افراطی‌گری، راست‌روی و چپ‌روی وجود ندارد و در نهایت توسل به این مفاهیم به خودخواهی و خودشیفتگی منتهی شد چرا که هر فرد یا گروهی خود را قطب عالم سیاست فرض کرده و دیگران را به میزان فاصله‌ای که از خود دارند افراطی یا تفریطی می‌خوانند».

*عالیجناب سرخ پوش مصداق اعتدال است؟

گنجی در ادامه این فصل و در صفحه 167 با اشاره مستقیم به هاشمی رفسنجانی که مطرح کننده اصلی این بحث در فضای سیاسی کشور است، می‌نویسد:« آیا عالیجناب سرخپوش با رفتارهایی که تا کنون داشته مصداق اعتدال است یا اعتدال‌گراست؟ آیا زبان تحلیل‌گر و دشمن‌خوان هاشمی رفسنجانی از اعتدال حکایت دارد. آیا استفاده هاشمی از تریبون نمازجمعه و صدا و سیما برای انتخابات معیاری از اعتدال است».

نویسنده در ادامه این فصل برخی از مطالب تاریخی را به عنوان عدم صلاحیت هاشمی رفسنجانی برای مطرح کردن بحث اعتدال مطرح می‌کند و در صفحه 171 می‌نویسد: «برخی از دل‌نگرانان تندروی و انقلابی‌گری در مرحله اول مصلحت را جایگزین حقیقت کردند اما در مرحله بعد مصلحت را فراموش کردند و به جای نشان دادن اینکه انتشار فلان‌ فکر یا فلان یادداشت برخلاف مصلحت بوده به دنبال کشف انگیزه‌های نفسانی مصلحان روان شدند».

گنجی ورود مفاهیمی همچون تند و افراطی به واژگان سیاسی کشور را جلوگیری از انتشار برخی حقایق عنوان می‌کند.

*اعتدال زمینه‌ای برای به خطر اندختن مردم‌سالاری و آزادی تمام عیار

در نهایت نویسنده عالیجناب سرخپوش در صفحه 175 این کتاب اعتدال را زمینه‌ای برای به خطر انداختن مردم‌سالاری و آزادی تمام عیار عنوان می‌کند.

انتشار این فصل به همراه بخش‌های دیگری از این کتاب همچون «هاشمی‌رفسنجانی و دموکراسی»، «روشن‌فکران و گفتمان عالیجناب سرخپوش» پاسخی محکم به اعتدال و نظریه مطرح شده از سوی هاشمی رفسنجانی بود.

*میانه‌روی که زیر بهمن تند روی له شد

البته در این میان برخی شخصیت‌های اصلاح‌طلب نیز بودند که از حضور جریان اعتدال در انتخابات استقبال کرده و در دوره‌های مختلف همچون جریان فتنه در سال 1388 تلاش می‌کردند تا از برخی تندروی‌ها در جبهه اصلاحات جلو گیری کنند، اما عملا تلاش‌های زیر بهمنی از فشار جناح های تندرو اصلاح‌طلب دفن شد و به جایی نرسید.

البته فشار اصلاح‌طلبان تندرو به هاشمی تا بدین جا خاتمه نیافت بلکه فضاسازی‌های رسانه‌ای تا بدان جا ادامه یافت که حضور هاشمی با شعار اعتدال به عنوان نوعی عقب‌گرد برای فضای سیاسی کشور تلقی شد.

محمدرضا جلایی‌پور در هفتم دی ماه 1378 طی سخنانی در جمع دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی و پیش از انتخابات می‌گوید: « از حضور هاشمی نباید ترسید،‌ زیرا وی نمی‌تواند جلوی روند کنونی اصلاحات را در ایران بگیرد. تحولات اصلاحی در ایران تا این اندازه شخص محور نیست که با حضور کسی، کند یا تند شود و هرگز، به عقب نیز باز نمی‌گردد».

*هاشمی عقب می‌کشد

عباس عبدی نیز طی سخنانی در 14 دی ماه 1378هاشمی رفسنجانی را از سال 1372 دیگر یک رئیس‌جمهور به تمام معنا نمی‌داند و می‌گوید: «در ابتدای ریاست جمهوری خود گفته بود که خواستار یک کابینه سیاسی نیست و می‌خواهد یک کابینه کار داشته باشد در حالیکه بعدا مشخص شد وزرای او اهل کار هم نبودند».

علی شکوری‌راد نیز در 20 دی‌ماه همان سال و در جمع دانشجویان در سخنانی مشابه تحلیلی این‌گونه ارائه می‌دهد و می‌گوید« افراد مخالف توسعه سیاسی می‌خواهند با دعوت از آقای هاشمی، شرایط توقف توسعه سیاسی را پدید آورند».

کار در نهایت به جایی می‌رسد که بعدها هاشمی از حضور در ادامه رقابت‌ها انصراف می‌دهد و در موقعیت‌های گوناگون به عنوان یکی از خاطرات تلخ خود برای حضور در عرصه سیاسی یاد می‌کند.

*آیا تاریخ تکرار می‌شود

از سال‌های 1378 تا کنون زمان زیادی گذشته است، دو دولت عوض شده‌اند و دولت جدید با شعار اعتدال میدان‌دار ادامه کشور است.

به نظر می‌رسد، اصلاح‌طلبان هم چنان همکاری خود را با دولت اعتدال ادامه خواهند داد، اما شاید زمانی برسد که همچون سال‌های نه چندان دور باز هم اعتدال مانعی در برابر آزادی و دموکراسی مطلق شود.

پاسخ به این سؤال به طور حتم نیاز به زمان دارد، اما اصلاح‌طلبان نه می‌توانند تعلق فکری خود را به نویسنده عالیجناب سرخ پوش منکر شوند و نه موضعی که در مقابل اعتدال و اعتدالیون داشته‌اند. شاید باز هم تاریخ تکرار شود.

  • ۰ نظر
  • ۰۴ تیر ۹۳ ، ۱۲:۳۲
  • ۲۵۷ نمایش
  • ابناء الزهرا (سلام الله علیها)

پس از جنجال‌های سال گذشته بر سر صحت و سقم خاطرات روزنوشت هاشمی رفسنجانی از دهه 60، بار دیگر و همراه با زیر سؤال برده شدن فیلم مستند «من روحانی هستم» توسط حامیان افراطی رئیس دولت یازدهم، مجدداً صحت بخشی از این خاطرات زیر سؤال رفت. در تندترین این موضع‌گیری‌ها روز گذشته علی لاریجانی در حمایتی تمام قد از حسن روحانی، بخشی از این فیلم را درحالی تاریخ‌سازی دروغ خواند که عیناً از کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی نقل شده است! جالب اینکه حامیان دولت هم همین بخش را دروغ می‌دانند و این یعنی که آنان نیز خاطرات حامی بزرگ دولت را راست نمی‌دانند!

مستند 56 دقیقه‌ای «من روحانی هستم» به بیان مواضع حسن روحانی در همه سال‌های گذشته و در موضوعات مختلف سیاسی می‌پردازد، بی‌آنکه تحلیل خاصی را ضمیمه آن کند. مطالب بیان شده در این سی دی همگی مستند به منابع تاریخی و اغلب همراه با صوت و فیلم است. از همه هجمه‌های اخیر افراطی‌های حامی رئیس‌جمهور به این مستند، در این یادداشت می‌گذریم که عجیب است چرا از بازخوانی مصور اندیشه‌های گذشته حسن روحانی تا این حد به هراس افتاده‌اند که ترجیح می‌دهند کسی تاریخ نگوید؛ این بحث خود مجالی دیگر می‌طلبد اما آنچه اینک مورد توجه است، زیر سؤال رفتن مجدد صحت خاطرات هاشمی است.

در دقایقی از این مستند به ماجرای مک فارلین اشاره می‌شود و گوینده نریشن فیلم طی جمله‌ای کوتاه پس از اشاره به ورود هواپیمای حامل سلاح و مقامات امریکایی حامل پیغام از سوی رئیس‌جمهور وقت امریکا می‌گوید: «هاشمی رفسنجانی که در آن زمان رئیس مجلس است، پیگیری قضیه را بر عهده گرفت. وی از حسن روحانی که در آن زمان یکی از نمایندگان فعال مجلس شورای اسلامی است می‌خواهد که برای کنترل سلاح‌های همراه و اداره مسائل سیاسی و مذاکرات همکاری کند.»

لاریجانی در سخنرانی دیروز خود در جمع تشکل‌های کارگری در مواضعی کم سابقه این موضع را دروغ خواند و گفت: «در این سی‌دی یک سری مطالبی را مطرح کردند که برخی از مطالب خلاف واقع است. آقای روحانی را متهم کردند که شما در داستان مک‌فارلین حضور داشتید، این دروغ است، کسانی که در آن شرایط سیاسی پس از انقلاب حضور داشتند، همه می‌دانند که آقای روحانی نقشی در مسئله مک فارلین نداشته است، چرا خلاف واقع می‌گویید؟ چرا دروغ می‌گویید؟ آقای روحانی نقشی در این مسئله نداشت چرا سی‌دی دروغ درست کردید؟ برخی از مسائل دیگر این سی‌دی نیز خلاف واقع است. بنده در جریان این مسائل بوده‌ام. آیا شما می‌خواهید به تاریخ هم دروغ بگویید؟!» گرچه تا همین جای امر نیز موضع‌گیری تند علی لاریجانی علیه یک مستند کوتاه کمتر از یک ساعت، کمی دور از انتظار است، اما زمانی قضیه قابل توجه‌تر می‌شود که بدانیم آنچه در نریشن این فیلم در مورد درخواست هاشمی از روحانی برای اداره قضیه مذاکره با مک فارلین گفته می‌شود، دقیقاً خاطرات روز نوشتی است که هاشمی رفسنجانی در مورخه 4 خرداد 65 نگاشته است! و این یعنی‌لاریجانی بی‌آنکه بداند (بی آنکه بداند؟!) صحت این بخش از خاطرات رفسنجانی را زیر سؤال برده و رسماً آن را تاریخ‌سازی دروغ دانسته است. جالب اینکه هاشمی در ادامه این بخش از خاطراتش می‌گوید: «قرار شد مذاکره را در سطح دکتر هادی، دکتر روحانی و مهدی نژاد مخفی نگه داریم...» آیا لاریجانی از کم و کیف خاطرات هاشمی در این زمینه بی‌اطلاع بوده و تنها خواسته جوانان سازنده سی دی مستند را مورد اعتراض تند خود قرار دهد؟ و آیا اساساً آن جوانان در مقامی هستند که بتوانند مخاطب چنین اعتراض تندی قرار گیرند؟ خصوصاً اینکه به نظر می‌رسد یک سی دی 50 و چند دقیقه‌ای را نمی‌توان تاریخ‌سازی خواند و نقشی پر رنگ در روایت تاریخ برای آن قائل شد؛ اما برای جمله جمله روزنوشت‌های یکی از مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی می‌توان چنین نقشی قائل شد.

جواب این سؤال را می‌توان با کمی دقت در تیزبینی و ذکاوت سیاسی لاریجانی یافت، اما شاید بی‌راه نباشد که اشاره کنیم این اولین باری نبود که علی لاریجانی نسبت به خاطرات هاشمی معترض می‌شد. اولین بار 28 مهر ماه سال 92 بود که با انتشار خاطره‌ای از هاشمی که امام را مخالف شعار «مرگ بر امریکا» قلمداد می‌کرد، لاریجانی در صحن مجلس شورای اسلامی علیه آن موضع تندی گرفت. او در آن سخنان گفت: «نقلی شد که طی نامه‌ای به امام چندین مطلب از جمله مطلبی در رابطه با امریکا ذکر شده بود و امام هم در این موضوع اقدامی ننمودند، سؤال این است طرح این مسئله در رسانه‌ها آن هم موضوعی که مربوط به سال‌ها پیش است و رهبری زمان نیز در آن مورد تصمیم خود را گرفته بود چه خاصیتی دارد. آیا در شرایطی که ما با صحنه بین‌الملل داریم، طرح این مسائل که موجب کشمکش درونی کشور می‌شود و باعث سایش نیروها می‌گردد چیزی جز ضرر برای ما قابل تصور است. آیا این معنای غلط را به دیگران القا نمی‌کند که نوعی دلدادگی و شیفتگی و ذوق‌زدگی برای کار با امریکا و غرب در نهان سیاست‌ورزان و جریان رسانه‌ای کشور مطرح است؟ و این تلقی غلط مایه گرانفروشی در مذاکرات و بی‌عزتی در صحنه جهانی برای ما نیست؟ بنده این گونه اقدامات را عقلاً به ضرر منافع ملی کشور می‌دانم.»

خیلی وقت‌ها می‌توان به در گفت که دیوار بشنود؛ خصوصاً دیواری که اتفاقاً از ذکاوت سیاسی قابل توجهی برخوردار است و یقیناً اعتراض رئیس مجلس را در می‌یابد.

  • ۰ نظر
  • ۰۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۱۵
  • ۳۱۹ نمایش
  • ابناء الزهرا (سلام الله علیها)

خاطرات سال 1369 هاشمی رفسنجانی با عنوان اعتدال و پیروزی منتشر شد. اما رادیکال ها در این خاطرات چه کسانی هستند؟ هرچند دقیقا مشخص نیست منظور هاشمی از اعتدال چیست و کدام عملکرد و کارنامه ی خود را پیروزی می داند. مشخص نیست او مذاکرات با عراق و آزادشدن اسراء را پیروزی می داند یا سازندگی کشور بعد از جنگ را، اما هاشمی در این سال هم نشان درجه یک فتح را دریافت کرد و هم اسراء آزاد شدند و به میهن بازگشتند و هم هاشمی بسیار از واژه ی رادیکال ها استفاده می کند که نقطه ی مقابل اعتدال است. مفهوم و اصطلاح رادیکال حدود 32 بار در خاطرات هاشمی مطرح شده است. اما رادیکال ها چه کسانی هستند و چرا در لسان هاشمی به رادیکال معروف شده اند؟

رادیکال ها چه کسانی هستند؟

با توجه به خاطرات هاشمی که با عنوان اعتدال و پیروزی منتشر شده در می یابیم عنوان رادیکال از سوی هاشمی به طیفی اطلاق می شده که همواره نقش مانع تراشی و مانع سازی را در مقابل دولت هاشمی ایفا کرده می کردند. سال 1369 از چند جنبه قابل توجه و بررسی است. توجه به این شرایط زمانی درک بسیاری از زوایای پنهان خاطرات هاشمی را مشخص می کند. شروع دوره ی ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، اتمام جنگ و آغاز دوران سازندگی، اولین سال رهبری آیت الله خامنه ای، حمله ی عراق به کویت،‌ مذاکره با عراق برای آزادسازی اسرا و همچنین آرایش جدید نیروها و جریان های سیاسی بعد از رحلت امام (ره) و ... را     می توان از مختصات اصلی سال 1369 دانست. با درک این واقعیت ها منظور هاشمی از رادیکال ها بیش از پیش مشخص شود.

هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران در سال 1369 سردار سازندگی شد. او از یک طرف رئیس جمهور ایران شد و از طرف دیگر به عنوان رابط و واسطه ی گروه های سیاسی با حاکمیت عمل می کرده است. این نقش هاشمی در بین نیروهای انقلاب از ابتدا بوده و با توجه به سیره ی رفتار سیاسی هاشمی وی همواره تلاش می کرده به عنوان واسط بین گروه های سیاسی عمل کند. از این رو این مطلب در خاطرات سیاسی هاشمی رفسنجانی موج می زند که خود را مظهر اعتدال و میانه روی می داند و گروه های دیگر را به تندروی و کندروی متهم می کند. (جمعی از سران رادیکال ها آمدند. از عدم حمایت من از آنها گله کردند؛ گفتم با رهبری مخالفت نکنند و صادقانه حامی دولت باشند، ‌تا توقع حمایت از طرف ما را داشته باشند. (367)) (آقای یدالله اسلامی توصیه هایی در جهت ارتباط بیشتر با رادیکال ها، برای جلوگیری از انحراف و اشتباه آنها داشت و مدعی بود که همه معترف اند که نقش من، ‌منحصر به خودم است و کس دیگری نیست که بتواند این نقش را ایفا کند. (467)

این نکته در خاطرات منتشر شده ی قبلی هاشمی نیز خود را نشان داده است. همچنین ترکیب دو دولت هاشمی نشان از این است که هاشمی تلاش می کرده تا از هر دو جناح در دولت خود استفاده کند و برای مدیریت کابینه از اقتدار سیاسی خود بهره ببرد. تنها فرد سیاسی کابینه خودش باشد و تمام کار سیاسی را خود بر عهده بگیرد.

چرا رادیکال ها بروز و ظهور یافتند؟

بعد از رحلت امام خمینی (ره) جناح چپ انقلابی که متشکل از گروه هایی نظیر مجمع روحانیون مبارز، جناح خط امام(ره) و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود؛‌ در تعریف رابطه ی خود با رهبری نظام دچار تعلل شد. این گروه ارتباط عاطفی با شخصیت حضرت امام خمینی (ره) داشتند و نمی توانستند نسبت خود را با رهبری جدید تعریف کنند از این رو دچار نوعی انزوای سیاسی شده و فعالیت سیاسی را رها کردند. از طرف دیگر به دلیل عدم وجود چهره های برجسته ی علمی و فقهی در میان این جناح سیاسی باعث شد تا ورود آنان در نهادهایی فقهی نظیر شورای نگهبان یا مجلس خبرگان رهبری دچار مشکل شود؛ عاملی که به تبدیل شدن آنان به عنوان عنصری نامطلوب دامن می زد. نکته ی جالب آن است که این گروه در نظر هاشمی رادیکال هستند. لحن هاشمی نشان دهنده و حاکی این برداشت است: (آقای فخرالدین حجازی، نماینده تهران در مجلس آمد. گزارش سفر به شرق را داد و گفت که مسلمانان منطقه به شدت طرفدار انقلاب ایران هستند. او خواستار حمایت نهضت های اسلامی با امکانات مادی شد. از تضعیف رادیکال ها با سیاست رهبری و عمل کارکنان بیت رهبری اظهار نگرانی کرد. گفتم آنها که قبل از رهبری ایشان، ‌به نوعی اشیان را آزار می دادند،‌ اکنون باید جبران عمل گذشته خود، اعتماد ایشان را جلب کنند)  ص 62

در دوره ای از خاطرات هاشمی رفسنجانی در سال 1369 تکرار واژه ی رادیکال ها به صورت مرتب و متعدد تکرار می شود. این تکرار مربوط به انتقادات جناح چپ انقلابی علیه برخی از فعالین سیاسی جناح مقابل از یک طرف و از طرف دیگر تحرکات جناح ها برای حضور در انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان رهبری بوده است. همین طور در جریان حمله ی عراق به کویت نیز بین این جناح و دیدگاه نظام تفاوت قائل وجود داشت و از طرف دیگر تصمیم شورای نگهبان برای سنجش توان اجتهاد داوطلبین حضور در خبرگان رهبری باعث فعال شدن این طیف شوند هما نهایی که در خاطرات 69 هاشمی موسوم به رادیکال ها شدند. (آقای مصطفی مؤذن زاده نماینده کرمان آمد؛ در جهت توجیه رادیکال ها و وفاداری آنها به دولت و نظام و لزوم پیش بینی آلترناتیو برای حکومت از میان وفاداران نظام، مطالبی گفت. ص 80) ( اعضای شورای نگهبان اتومبیل حفاظتی خواستند. آقای محمد امامی کاشانی از کارشکنی های رادیکال ها گفت. (100(ناهار آقای عباس واعظ طبسی،‌تولیت آستان قدس رضوی،‌مهمانم بود. درباره امور کشور مذاکره داشتیم؛ ‌از تندروی رادیکال ها انتقاد داشت. (124) (شب مهمان آقای خامنه ای بودم. درباره ی اقدامات اخیر شورای نگهبان که منجر به مردود شدن جمعی از رادیکال ها در نامزدی مجلس خبرگان شده است، ‌مذاکره کردیم. امروز در مجلس اعتراض کرده اند و آقای قرائتی خبر داد که آقای غفاری در مسجدش گفته که مجمع روحانیون مبارز تصمیم گرفته اند. انتخابات را تحریم کنند. نظر آیت الله خامنه ای این است که این اقدام به ضررشان تمام می شود؛ ‌قرار شد که به دو طرف تذکر داده شود. (ص 316)

 

اعتدال یا رادیکال؟

جالب آن است که تقریبا طیفی که در خاطرات هاشمی جزو گروه رادیکال ها بودند، امروز جزو مشی اعتدالی بوده و جزو نزدیکان هاشمی رفسنجانی محسوب می شوند و رهبری سیاسی هاشمی را پذیرفته اند. (آقای علیخانی آمد. برای کارهای عمرانی اطراف قزوین استمداد کرد و از جریان اخیر مجلس خبرگان که ضربه ای به مجمع روحانیون بود، اظهار ناراحتی نمود و از من خواست برای دلجویی از آنها فکری کنیم. جلسه مجلس شورای اسلامی،‌برای اولین بار در تاریخ انقلاب، ‌به خاطر خودداری جمعی از نمایندگان به خاطر اعتراض به برنامه هیأت رییسه، به رسمیت نرسید. طبق گزارش ها، ‌اظهارات تندی از طرف رادیکال ها علیه خط مقابل شده است. (ص 323) (آقایان عبدالواحد موسوی لاری، مجید انصاری و اسحاق جهانگیری آمدند. از حذف رادیکال ها از مجلس خبرگان اظهار نگرانی نمودند و از رهبری،‌ به خاطر عدم حمایت از آنها گله کردند؛ ‌توضیحاتی برایشان دادم و گفتم لازم است اعتماد رهبری جلب کنند. قرار شد جلسه دیگری داشته باشیم. (ص 337)

(شب نمایندگان مجلس و وزرا مهمانم بودند؛ جلسه خوبی بود.. چند نفر از نمایندگان سؤال و انتقاد مطرح کردند و آقای مهدی کروبی،‌ رییس مجلس شورای اسلامی هم ضمن ستایش از من، ‌از مسایل مربوط به انتخابات مجلس خبرگان انتقاد کرد و از حذف دوستانش و خودش و نیز عدم حمایت من گله کرد. من صحبت مفصلی کردم. وضع منطقه را گفتم و انتقادات را پاسخ دادم. رادیکال ها از مطلب خطبه ی جمعه اخیر من نارحت اند؛ آن را به خودشان گرفته اند؛ قانعشان کردم که نباید به خود بگیرند. منظور مخالفت با تتندروی است. (397- 398)

از این رو می توان این نکته را بیان داشت که تقریبا طیفی که دیروز در لسان هاشمی موسوم به رادیکال ها شدند در جریانات سیاسی چند سال اخیر خود را جزو طیف اعتدالی دانسته و از منظر هاشمی جزو مصداق های اعتدال سیاسی این روزها هستند. 


منبع

  • ۰ نظر
  • ۰۴ آذر ۹۲ ، ۰۱:۲۲
  • ۲۸۲ نمایش
  • ابناء الزهرا (سلام الله علیها)

روز 12 مردادماه 1392، روز تنفیذ حکم ریاست جمهوری رئیس جمهور منتخب،‌ حجت الاسلام دکتر روحانی می باشد. مراسم تنفیذ حکم رؤسای جمهور ایران،‌ معمولا هر چهار سال یکبار در این تاریخ یعنی در دوازدهمین روز گرمترین ماه سال،‌ تکرار می شود. در قانون اساسی ایران، آنچنان که مصرح اصل یکصد و ده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1368 است؛ مقام رهبری وظیفه ی امضای حکم ریاست جمهوری را بر عهده دارد. بند 9 اصل صد و ده قانون اساسی به این شرح است: (امضای حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم، صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارار بودن شرایطی که در قانون می آید، باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره ی اول به تأیید رهبری برسد.) (1)

در روند قانونی به عهده گرفتن جایگاه ریاست جمهوری از سوی رئیس جمهوری منتخب دو مرحله وجود دارد. مرحله ی اول تنفیذ حکم ریاست جمهوری از سوی مقام رهبری و در مرحله ی دوم اجرای مراسم تحلیف از سوی رئیس جمهور منتخب در مجلس شورای اسلامی و در حضور نمایندگان مجلس و اعضای شورای نگهبان. اما امروز بعد از امضای حکم ریاست جمهوری دکتر روحانی از سوی مقام معظم رهبری، و تحلیف وی در مجلس شورای اسلامی؛ دکتر روحانی به صورت قانونی هفتمین رئیس جمهور ایران خواهد شد.

به این بهانه و در این مجال به دنبال تبیین ابعاد سیاسی و حقوقی تنفیذ حکم ریاست جمهوری هستیم.


معنای تنفیذ؟

تنفیذ در لغت به معنای اعتبار بخشی عمل حقوقی قابل ابطال و همچنین اجرای حکم را می گویند و اگر به معنای اجرای حکم باشد در مورد وصیت و قضاء کاربرد داشته و معنا می یابد. از معنای تنفیذ معنای امضاء و اجازه انجام کار و همچنینی اجازه اجرای ساختن حکم نیز برداشت می شود. از این رو معنای اصلی تنفیذ اجازه ی حقوقی یک مقام بالاتر برای اجرایی ساختن حکم حقوقی می باشد. با توجه به این نکته که این اجازه ی قابلیت ابطال داشته و از مقام بالاتر صادر می شود. در فقه تشیع نیز در موارد بسیاری از واژه ی تنفیذ استفاده شده است و در باب قضاوت، وصیت، حکم حاکم و ... این مفهوم قابلیت استفاده دارد. (2)


ابعاد حقوقی ـ سیاسی حکم تنفیذ

با توجه به گنجانده شدن اصل تنفیذ در قانون اساسی؛ همواره از سوی کارشناسان بر سر ماهیت و ابعاد سیاسی و حقوقی این حکم مباحث مختلفی مطرح شده است. اما آنچه که مشخص است با توجه به ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران که از دو بعد جمهوریت و اسلامیت تشکیل شده است، ‌اگر ریاست جمهوری را مظهر انتخاب مردم و جمهوریت نظام بدانیم،‌ امضای حکم ریاست جمهوری توسط فقیه عادل جامع الشرایط که در تفکر و اندیشه ی سیاسی تشیع جانشین امام معصوم علیه السلام محسوب می شود،‌ در حقیقت تأکید و برجسته سازی بعد اسلامیت نظام است.

در قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران، رئیس جمهور بعد از رهبری بالاترین مقام اجرایی کشور محسوب می شود که مسئولیت ریاست دولت و تمامی امور اجرایی کشور بجز در مواردی که مستقیما بر عهده ی رهبری گذاشته شده است؛ را عهده دار می باشد. از این رو مسئول اصلی امور اجرایی کشور رئیس جمهور و اعضای هئیت دولت می باشند. اما با توجه به معنای فقهی و لغوی واژه ی تنفیذ،‌ اجازه ی تصرف در این امور اجرایی از سوی رهبری صادر می شود. که به معنای اجازه تصدی امور را به رئیس جمهور می باشد. ریشه ی این برداشت حقوقی،‌ به اصول اندیشه سیاسی تشیع باز می گردد که حق ولایت و حق حاکمیت را از آن خداوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ‌ائمه معصومین علیهم السلام می داند و این حق یعنی حق ولایت و اعمال حق حاکمیت را در دوران غیبت بر عهده ی فقیه جامع الشرایط گذاشتهاست. از این رو تنها افرادی که در مبانی اسلامی صلاحیت آنان اثبات شده است، حق حاکمیت و تصرف در امور را خواهند داشت. این اصل فکری اندیشه ی سیاسی تشیع در قالب قانون اساسی کشور که به معنای تصدی امور اجرایی کشور است؛‌ باید به امضاء و تأیید مقام ولایت امر که همان فقیه جامع الشرایط در زمان غیبت امام معصوم است، برسد.


از این رو حکم تنفیذ حکم و مراسمی تشریفاتی نیست بلکه جنبه ی حقوقی و سیاسی دارد. با توجه به معنای تنفیذ نشان می دهد که این اجازه که از سوی فقیه جامع الشرایط به منتخب مردم داده شده، اجازه ی حقوقی می باشد که قابلیت ابطال داشته و می تواند پس گرفته شود. این تدبیر نیز در متن قانون اساسی تعبیه شده است که در صورت عدول رئیس جمهور از موازین حقوقی و قانونی؛‌ بعد از تصویب مجلس مبنی بر عدم کفایت رئیس جمهور، ‌این مقام رهبری است که او را از مقام ریاست جمهوری عزل می کند. همچنین در احکام ریاست جمهوری رؤسای جمهور نیز این محور مهم برجسته شده است که تنفیذ مقام ریاست جمهوری برای رئیس جمهور منتخب تا زمانی برقرار است که ایشان در مسیر انقلاب اسلامی، قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران و منافع مردم باشد. این مطلب در احکام رؤسای جمهور از سوی امام (ره) و مقام معظم رهبری به صراحت بیان شده است. برای مثال مقام معظم رهبری به صراحت در حکم تنفیذ آقای هاشمی رفسنجانی به این مهم اشاره داشته اند: (بدیهى است کهتنفیذاین‌جانب نیز، مانند رأى ملّت، تا زمانى است که ایشان در همان صراط مستقیم و منهاج قویمى قدم برمى‌دارند که سالهاى عمر بابرکت خود را در طى مراحل نورانى آن گذرانیده‌اند؛ یعنى راه دفاع از اسلام ناب محمّدى صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله و مجاهدت براى تحقّق حاکمیت کامل قرآن و عمل به شریعت وحمایت از محرومان و مستضعفان و کوشش براى ریشه‌کن کردن فقر و تبعیض و استقرار عدالت اجتماعىو تمسّک به اصول پایدار انقلاب اسلامى، که البته همواره چنین خواهد بود.) (3)

از این رو ماهیت حقوقی این امضاء به معنای مشروعیت بخشی مقام ریاست جمهوری برای رئیس جمهور منتخب است. امام خمینی (ره) نیز امضای حکم ریئس جمهور را به معنای مشروعیت بخشی انتخاب مردم می داند و صراحتا از این معنا دفاع می کند. امام خمینی (ره) به صراحت در اولین حکم رئیس جمهور ایران به این محور اشاره داشته اند. (بر حسب آنکه مشروعیت آن باید بر نصب فقیه جامع الشرایط باشد اینجانب به موجب این حکم رأی ملّت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم).(4) 


علاوه بر این حضرت امام خمینی (ره) به صورت کاملا صریح راست جمهوری بدون امضاء ولی فقیه را غیرمشروع و طاغوت می داند. (... به حرفهاى آنهایى که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب مى‏کنند و مى‏خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد، ولایت فقیه در کار نباشد، طاغوت است. یا خدا، یا طاغوت، یا خداست، یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتى غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است...) (5)


وظیفه یا اختیار؟

بعد از بررسی ریشه فقهی ـ حقوقی حکم تنفیذ و تببین ابعاد سیاسی ـ حقوقی این حکم؛‌ سؤالی که مطرح می شود آن است که امضاء حکم ریاست جمهوری از سوی ولی فقیه؛ اختیار است یا وظیفه؟

در جواب به این سؤال کارشناسان حقوقی به دو گروه تقسیم شده اند. عده ای که معتقدند امضاء حکم ریاست جمهوری رئیس جمهور منتخب برای ولی فقیه یک اختیار است و عده ای که معتقدند حکم تنفیذ وظیفه بوده و ناشی از اختیار نیست.

با توجه به مبانی فقهی و حقوقی تفکر تشیع و همچنین با در نظر گرفتن مختصات تفکر سیاسی تشیع این برداشت به نظر صحیح می رسد که تنفیذ حکم ریاست جمهوری به مثابه ی اختیار برای ولی فقیه می باشد. این تعبیر با روح کلی قانون اساسی همخوانی داشته و با سایر بندهای قانون اساسی نیز منطبق است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است که قوای سه گانه باید تحت ولایت امر فقیه جامع الشرایط باشند. این ولایت با انتصاب رئیس قوه ی قضائیه در قوه قضائیه و نهاد شورای نگهبان بر قوه ی مقننه اعمال می شود، حال نحوه ی اعمال ولایت بر قوه ی مجریه از چه مجرایی می باشد؟ بدیهی است که تنفیذ حکم ریاست جمهوری رئیس جمهور منتخب نیز از این مجرا قابل تفسیر می باشد.


در حقیقت این تفسیر معتقد است که بر مبنای شرعی ولایت فقیه، مذکور در اصل 57 و 5 و مقدمه‌ قانون اساسی، تسری مشروعیت الهی حکومت در میان قوای سه‌گانه، از رهبری نشأت می‌گیرد. از این رو قوای سه‌گانه در طول اختیارات رهبری قرار دارند و نه در عرض آن. از این رو رهبری مانند اعمال ولیت بر دو قوه ی مقننه و قضائیه می تواند در تنفیذ حکم رئیس جمهور به عنوان رئیس قوه ی مجریه بر همین اقتضا عمل کند. چراکه این فلسفه ی وجودی این سه قوه به معنای تفویض بخشی از اختیارات ولی فقیه به این قوا می باشد و امضاء حکم ریاست جمهوری نیز، نشان از واگذاری قسمتی از اختیارات اجرایی ولی‌فقیه به فردی به نام رئیس‌جمهور است که می‌تواند این اختیارات را تفویض نموده و یا اختیارات بیشتری تفویض نماید.

علاوه بر ادله حقوقی مطرح شده، با توجه به جایگاه مقام رهبری و ولایت فقیه در قانون اساسی و جامعه، به نظر می رسد تعبیر اختیار تنفیذ برای رهبری جامعه ی اسلامی عقلانی تر از تعبیر وظیفه ی تنفیذ باشد. ادبیات یکسان حکم رؤسای جمهور ایران که از سوی مقام امام راحل (ره) و معظم رهبری بیان شده نیز حاکی از حقیقت اختیار ولی فقیه برای تنفیذ حکم رئیس جمهور می باشد. بدین معنا که رهبری تنفیذ خود را مشروط تلقی می کند و در ایفای وظیفه الهی خود در مشروعیت بخشی به ریاست جمهوری قطعاً احکام اسلامی و الهی را مد نظر قرار خواهد داد و این بدان معناست که آرای مردم نیز مطلق نیست.


 تاریخچه ی تنفیذ در جمهوری اسلامی ایران

بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، منصب ریاست جمهوری به عنوان مظهر جمهوریت نظام مطرح شد و به تصویب خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رسید. از زمان تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تا به امروز یعنی 12 مردادماه 1392، یازده مراسم تنفیذ در کشور برگزار شده است. مراسم تنفیذ بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهور ایران از سوی امام خمینی (ره) در بیمارستان قلب تهران برگزار شد. بیمارستانی که به دلیل عارضه ی قلبی امام خمینی (ره)،‌ ایشان در آنجا بستری بودند. اما دوران ریاست جمهوری اولین رئیس جمهور ایران به انتهای دوره ی خود نرسید و بنی صدر با طرح عدم کفایت سیاسی او در مجلس شورای اسلامی از سوی مقام رهبری یعنی حضرت امام خمینی (ره) از مقام خود عزل و برکنار شد. بعد از انتخاب مرحوم شهید رجائی (ره) از سوی مردم، حکم ریاست جمهوری وی به عنوان دومین رئیس جمهور ایران در تاریخ از سوی امام در حسینیه ی جماران امضا شد اما این دوره نیز به انتها نرسید و با شهادت مرحوم رجائی، در فاصله ای کمتر از دو سال مردم ایران خود را برای انتخاب سومین رئیس جمهور انتخاب می کردند. با انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان سومین رئیس جمهور ایران امضای حکم ریاست جمهوری ایشان از سوی امام راحل امضاء شد.

همچنین حکم تنفیذ ریاست جمهوری چهار رئیس جمهور بعدی یعنی هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد توسط مقام معظم رهبری امضا و صادر شد. امروز نیز با توجه به ابعاد سیاسی و حقوقی این اختیار، باید منتظر امضای حکم ریاست جمهور دکتر روحانی از سوی مقام معظم رهبری باشیم.


منابع

1. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،‌اصل صد و ده قانون اساسی. مصوب سال 1368 هجری شمسی.

2. http://wikifeqh.ir/%D8%AA%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B0

3. http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=2679

4. صحیفه نور، ج 11، ص 26

5. صحیفه امام، ج‏10، ص: 222

  • ۱ نظر
  • ۱۴ مرداد ۹۲ ، ۰۲:۴۲
  • ۳۲۲ نمایش
  • ابناء الزهرا (سلام الله علیها)